كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

545

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

نظم به فعل چون عثرات زمانه نامضبوط * به طبع چون حركات سپهر ناموزون روى به هرات آورد و ابو سعيد با او متفّق شده دست بيداد دراز كردند و پاى در دايرهء فساد نهاد . اتراك به حصار اختيار الدّين كه بر ديوار شمال شهر است پناه بردند و غوريان به شهر درآمده اهل صلاح در گوشه‌ها پنهان شدند و هرات چون خانهء بىكدخدا و كشتى بىناخدا مانده شياطين از شيشهء حبس بيرون افتادند و در اين حال ، پسر تيموكه كه داروغه بود مريض شده وفات يافت و اين معنى جزو علّت بىضبطى گشت . اراذل بر افاضل استيلا يافته نقش اذا ملك الأراذل هلك الأفاضل از كعبتين فلك روى نمود . غوريان به در حصار رفته على اسد ، از يتيمان فيروزآباد ، با جمعى بىباكان پشته‌اى چند هيزم به در حصار آورده آتش در آن زدند و مردم شهر بر بامها برآمده دهل و نقاره فروكوفتند . مغولان از بالاى حصار همه شهر را ياغى پنداشتند و خود را برهنه كرده از بارو به زير انداختند به اميد آن‌كه چون منقاد گشته هرچه داشتند گذاشتند به جان امان يابند . غوريان بىرحم بر ايشان ابقا نكرده همه را به دار بقا فرستادند . رعاياى بيچاره متفكّر و متحيّر كه تصحيح آن مرض چه نوع توان كرد و علاج آن سوء المزاج به كدام تدبير توان ساخت . حلّ آن مشكل دست نمىداد و كشف آن معضل ظاهر نمىشد بل هر ساعت نواير بحران تيزتر مىگشت . مجموع را سر و مال بر خطر و زن و فرزند بر هدر بود و چون حضرت صاحب‌قران شرح واقع استماع نمود ، « 1 » فرمود كه ملك غياث الدّين را كه در ارگ سمرقند بود و پسرش امير غورى كه در اوزگند پيش ميرزا عمر شيخ بود هلاك كردند

--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : در ظفرنامه درين محل گويد كه امير على بيك و ملك غياث الدين و برادر و پسر او ملك محمد سرخسى و امير غورى هر چهار عرضهء چهار تكبير فنا شدند و مضمون اتّقوا فتنة لا تصيّبن الّذين ظلموا منكم خاصّة دربارهء ايشان به ظهور آمد و در زبدة التّواريخ همين دو كس را نام برد .